تبليغاتX
ذهن خط خطی ِ دکتر ریویل
روحش شاد...|یکشنبه سی ام تیر 1387-14:28

 صدای دلنشینت همیشه همراه ما خواهد بود...
تو رفتی اما خاطره ی تو در اذهان ما خواهد ماند...

روحش شاد


 

پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
بازنشسته یا بازنشسته؟!|پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387-4:9


 امروز دايي مان بازنشسته شد.جشن گرفتند.کيک خريدند.شمع ها را فوت کرد.هديه داديم.تبريک گفتيم.اما دايي مان هيچ خوشحال نبود. سعي مي کرد لبخندي بر لبانش داشته باشد اما نوه ي کوچکش هم مي دانست که لبخند او تصنعي ست! شايد فکر مي کرد پير شده است. شايد اين احساس پيري را در وجود او برانگيختند!
کاش اجازه مي دادند هر کس هر وقت مي خواهد بازنشست شود...
- - -
در تمام طول جشن به اين فکر مي کرديم دليل نام گذاري بازنشسته براي اين قشر چييست؟! هر چه فکر کرديم به اين نتيجه نرسيديم!
شايد منظورشان اين بوده که يک زماني نشسته بودند،کار کردند و دوباره نشستند!!! و شايد هم منظورشان اين بوده که ديگر مي توانند به صورت باز (18+) بنشينند!
اگر لغت معادل را پيدا کرديد من را هم خبر کنيد!
 

پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
|یکشنبه بیست و سوم تیر 1387-1:44

 چراغی که می رود رو به خاموشی     نگردد شعله ور بیهوده می کوشی
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
نمودار تحلیلی|یکشنبه بیست و سوم تیر 1387-1:26

 اگر بخواهند نمودار حالات و رفتار ما را رسم کنند،یک نمودار چپندرقیچی به دست می آید.چون ما اصلا" با خط تعادل آشنا نیستیم.گاهی اوقات در عرشیم و گاهی اوقات بر فرش! یک روز از فرط خوشحالی از دیوار صاف بالا می رویم و یک روز هم سگی عصبی بیش نیستیم! یک روز پولداریم و یک روز فقیر! یک روز خوشگلیم و یک روز زشت و بدترکیب!
فکر می کنیم محاسبات مان یک مقدار ایراد دارد...
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
|شنبه بیست و دوم تیر 1387-0:53

 آینه چون نقش تو بنمود راست      خودشکن آئینه شکستن خطاست
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
خوب...|شنبه پانزدهم تیر 1387-3:54

 امشب شب بسیار خوبی بود.
خوب مثل مادربزرگ
خوب مثل خورشت بادمجان
خوب مثل قلیان
خوب مثل رهایی از هیاهوی شهر
خوب مثل من...
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
باران ناخوانده|چهارشنبه دوازدهم تیر 1387-2:15

 امروز اینجا باران آمد
تصوّر کن
اینجا زمستان هایش به ندرت باران می آید
مردم خوشحال بودند
می خندیدند
من هم می خندیدم
قدم می زدم
با شادی مردم،شاد بودم
مردمان کویر قانع اند
برای شاد کردن شان زحمت زیادی لازم نیست
با قطره های باران شاد می شوند
خدایا:
 بندگان قانعی داری.قدرشان را بدان...
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
بیچاره آمریکا|دوشنبه دهم تیر 1387-18:16

 خانه ی پسرخاله ی عزیزمان دعوت بودیم.ما در کل با خانواده ی مادری مان خیلی بیشتر حال می کنیم!پسرخاله ی مان را خیلی شدید دوست داریم.
اما امان از دست این شوهر خاله! به تنهایی ما را به ف ا ک داده.از سیاست چیزی نمی فهمد اما خیلی دوست دارد در بحث های سیاسی شرکت داشته باشد!
می گوید هر چه هست زیر سر این آمریکاست!حتی می گفت بالارفتن قیمت تاید و سهمیه بندی بنزین و کمبود آب و برق هم تقصیر آمریکاست!!! خواهرِ شوهر خاله مان در بستر بیماری ست.فکر می کنیم دیگر رفتنی باشد! ما می ترسیم این شوهر خاله ی عزیز،مرگ خواهرشان را هم گردن آمریکا بیندازند!
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
مای بیبیِ زنانه ی بالدار|شنبه هشتم تیر 1387-22:0

اصولا" ما ایرانی ها خیلی علاقه مندیم چیزی را بپیچانیم! چیزی را که به نظرمان بد می آید سربسته بیان می کنیم! شاید حیا می کنیم!
آن ۳-۲ روزی که در سوپرمارکت کار کردیم،بسی حال کردیم!
دخترخانمی آمد و گفت:
"مای بیبیِ زنانه ی بالدار دارید؟!!!!!! ما هم با اینکه دکتریم اما نفهمیدیم منظورشان چیست! یک مفدار ایشان را برانداز کردیم.گفتیم: خانم جان،مای بیبیِ زنانه ی بالدار دیگر چه صیغه ای ست؟! ایشان هم گفتند مثل اینکه ندارید!خداحافظ.
و ما هم فورا" به نزد دختر مدیر سوپرمارکت رفتیم و گفتیم: مای بیبیِ زنانه ی بالدار دیگر چیست!؟ و ایشان هم فوری خندیدند! و ما هم هاج و واج به ایشان می نگریستیم! وقتی خندیدن شان تمام شد گفتند: برو قفسه ی روبه رو بالای یخچال ور دار!
و ما هم وقتی به آن جا رسیدیم چیزی جز نواربهداشتی نیافتیم!
 

پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |