تبليغاتX
ذهن خط خطی ِ دکتر ریویل
هو الآخر|سه شنبه ششم مرداد 1388-3:49
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
خداحافظی موقت|چهارشنبه سی ام مرداد 1387-19:23

شاید بزرگترین آرزوی هر فرد در زندگی اش این باشد که در کنکور موفق شود و رتبه ای متناسب با ظرفیت خود بگیرد.
امیدوارم وقتی برمیگردم همه ی تان اینجا باشید.

این وبلاگ تا مرداد 1388 تعطیل می باشد...



پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
تُفِ سربالا|سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387-2:28

 تو می روی
من می مانم
تو با لب هایی خندان
من با چشمانی گریان
 اما
نه لب های تو صداقت دارند
و نه چشمان من...
 رفتن تو مانندِ
تُفی سَربالاست.
 

پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
این شب ها مال من است...|یکشنبه بیستم مرداد 1387-2:39

این شب ها کیبوردم نقش داف را ایفا می کند.من بر رویش دستی می کِشَم و او هم کلماتم را بر روی این صفحه ی سفید می رقصاند!
این شب ها به آینده ام فکر می کنم.به اینکه چند سال دیگر طول می کشد یک آپارتمان و یک اتومبیل شخصی داشته باشم...
این شب ها جای خالی یک همبستر را به خوبی احساس می کنم...
این شب ها،شب های خوبی ست.
این شب ها مال من است...
 

پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |
شهمیرزاد|دوشنبه چهاردهم مرداد 1387-2:37

 رقص نور
یک صندلی راحت
یک پارچ ابسولوت،همراه با پسته
یک عدد داف،ترجیحا" از نوع کمر باریک
کاپیتان بلک
خواب...
 
پیچیده شده با دستان دکتر ریویل |